خبر های امروز : 4
امیدوارم جوانان راه شهدا را در پیش بگیرند
فرهنگی | شماره خبر : 7019
1403-12-09 00:05 https://hormoz.ir/short/Ngaq5
گفتگویی با مادر شهید ابراهیم محمدی؛
امیدوارم جوانان راه شهدا را در پیش بگیرند
مادر شهید «ابراهیم محمدی» می‌گوید: امیدوارم راه شهدا ادامه یابد و جوانان این مسیر را در پیش بگیرند، چرا که ما دیگر توان ادامه آن را نداریم.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی هرمز، ابراهیم محمدی» سوم آذر ماه ۱۳۳۷، در بخش رودخانه از توابع شهرستان رودان چشم به جهان گشود. پدرش حسين، كشاورز بود و مادرش حكيمه نام داشت. تا چهارم ابتدايی درس خواند. سال ۱۳۵۸ ازدواج كرد و صاحب يک پسر شد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور يافت. چهارم فروردين ۱۳۶۱، در رقابيه شوش بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسيد. مزار او در زادگاهش واقع است.

حکیمه اردل، مادر شهید بزرگوار «ابراهیم محمدی» از خصوصیات اخلاقی فرزند شهیدش می‌گوید: یاد آن روزهایی می‌افتم که زندگی‌ام در سایه‌ی پسر عزیزم، ابراهیم محمدی، رقم خورده بود. ما در خانواده‌مان پنج تا پسر و سه تا دختر داشتیم. از اخلاق خوب پسرم هیچ سخنی برای محبت و مهربانی او نمی‌توان وصف کرد؛ هر چه بگویم کم گفته‌ام. همیشه وقتی مریض می‌شدیم، ما را پیش پزشک می‌برد، به ما رسیدگی می‌کرد و حتی خرج ما را می‌داد.

دست‌های سازنده در روزهای سخت جنگ

در روزهای پیش از جنگ، پسرم در بندرعباس کار می‌کرد؛ توی مخابرات مشغول به کار بود. اما وقتی جنگ فرا رسید، همه چیز تغییر کرد. پسرم وقتی نامه حکم ساخت کمیته امداد را از امام خمینی(ره) گرفت، به این دیار آمد تا در ساخت کمیته امداد کمک کند. در روستای رستم‌آباد کمیته امداد را برپا کرد. در همان زمان، مسجدی بنا نهاد که بعدها اسمش را مسجد شهید محمدی گذاشتند؛ مسجدی که خودش با هزار تا بلوکی که آورده بود ساخت و بعد از آن کمیته امداد را در روستایمان ساخت تا مردم زیر پوشش آن قرار گیرند. پایگاهی در روستای ماشنگی و حتی یک کتابخانه به اسم شهید هم در آنجا شکل گرفت.

داوطلبانه به جبهه رفت تا مین‌ها را خنثی کند

زمانی که می‌خواست به جبهه برود صدها نفر به او اصرار می‌کردند که؛ «محمدی به جبهه نرو، اینجا هم جبهه‌ است؛ تو باید تو کمیته باشی»، اما او می‌گفت؛ «نه، من باید بروم. جای خودم کسی رو می‌گذارم و به جبهه می‌روم.» خودش داوطلبانه به جبهه رفت. همان روز که داشتم نان می‌پختم، آمد و گفت؛ «می‌خوام به جبهه بروم. از من ناراحت نشوی؛ اگر شهید شدم یه وقت برای من لباس سیاه نپوشی...» به یاد دارم که در جوابش گفتم؛ «حالا شش روز دیگر عید است؛ چرا الان می‌خواهی به جبهه می‌روی؟» او گفت که باید برود تا به یک عملیاتی برسد و پس از خداحافظی، همانطور که رفت، به شهادت رسید؛ او جزء مهندسینی بود که مین‌ها را خنثی می‌کرد.

همیشه برای حل مشکلات مردم پیشگام بود

پسرم در دورانی که به مدرسه می‌رفت تا کلاس پنجم درس خواند؛ اگر چه معلوماتش بیشتر از سن و سالش بود. پسرم نه تنها از نظر کاری دلسوز و فداکار بود، بلکه وقتی مردم به مشکل برمی‌خوردند، چه در دعواهای محلی یا اختلافات خانوادگی، همه می‌گفتند؛ «بروید پیش محمدی تا مشکلتان را حل کند.» یا وقتی کسی شاکی می‌شد یا دعوایی رخ می‌داد و به پاسگاه می‌رفتند، مسئول پاسگاه می‌گفت؛ «تا وقتی محمدی هست؛ چرا اینجا می‌آیید؟ پیش محمدی بروید تا مشکلتان را حل کند.»

هر شب صدای قرآن خواندنش را گوش می‌کردم

هر شب قرآن می‌خواند. او همواره به نماز، قرآن و روزه پایبند بود. شب‌ها از خانه‌اش صدای خرم قرآن می‌آمد؛ من هر شب صدایش را گوش می‌کردم و از قرآن خواندش لذت می‌بردم. رفتار او با خواهر و برادرهایش بسیار گرم و دوستانه بود؛ همه مردم را خواهر و برادر خود می‌شناخت. درس‌هایش همیشه خوب بود؛ همیشه قبول می‌شد. معلمانش از او راضی بودند.

وقتی پسرم ازدواج کرده بود، حتی با وجود اینکه بچه‌اش شش یا هفت ماهه بود، راه خود را به سوی میادین جبهه ادامه داد. اکنون فرزند او در همین منطقه رودخانه زندگی می‌کند؛ فرزندش پسر است. همسر پسرم تا کنون ازدواج مجدد نکرده؛ پسر عمو و دختر عمو بودند و همسرش نیز گفته بود که «بعد از شهید، من دیگر ازدواج نمی‌کنم.»

یک بار خوابش را دیدم؛ خواب دیدم که شب به خانه آمده و همراه پسر عمویش فرشی آورده و پهن می‌کرد؛ وقتی وارد شدم، فریاد زدم؛ «ننه، ننه، کجا بودی؟» و او می‌گفت؛ «اومدم به شما سر بزنم.»

وی در وصیت‌نامه‌ای نوشته بود که باید شرکت تعاونی در روستا ایجاد شود؛ اولین بار که می‌خواست به جبهه برود، با بولدوزر ده به ده همه جاده‌ها در رودخانه را ساخت و برای مردم کار می‌کرد. او بسیجی بود و در راهپیمایی‌های علیه رژیم شاه شرکت می‌کرد؛ شعار «مرگ بر شاه» می‌داد. وقتی اولین شهید را آوردند، همراه مردم به استقبال پیکر شهید رفت و در آن مراسم حضور داشت.

امیدوارم راه شهدا ادامه یابد و جوانان این مسیر را در پیش بگیرند، چرا که ما دیگر توان ادامه آن را نداریم. این خاطرات و یادها، نگه‌دارنده‌ یاد پسرم و یادگاری از فداکاری او در راه میهن است.

انتهای خبر/

نظرات
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.